تبليغاتX
زندگي شاد است، غمگينش مكن

زندگي شاد است، غمگينش مكن

در آغوش

love is wide ocean that joins two shores

زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن

life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
love is something silent , but it can be louder than onything when it talks



عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني
love is when you find yourself spending every wish on him

عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند
love is flower that is made to bloom by two gardeners

عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد
love is like a flower which blossoms whit trust

عشق يعني ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you

پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
no matter what the question is love is the answer

وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست
when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough

زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند
love is the one thing that still stands when all else has fallen

عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد
love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/04/26ساعت 13:42  توسط ملیکا  | 

شبي در اوج تنهايي ودر يک انتظار سرد
پريشان وپريشان با دلي پر درد

فضاي خاطراتم از غروب يک ستاره غرق خون گرديد
حصار ديدگانم گشت باراني، غم ودردم فزون گرديد
ودر آن عزلت جانفرساي تنهايي
ودر آبي ترين درياي غمناکي
پرستوي خيالم کرد گذر از خاطرات عشق جانسوزت
گذر کرد از سيه مويت ،لبانت ،ابروانت ،تير مژگانت
وشد يادآور زيبايي روزي
که صيد من بودند دل ربايان فراواني
ومن از بين آن گل ها تورا با ساز خوشبختي صدا کردم
سراي نااميدي را به دشتي از غم واندوه رها کردم
تو با صد عشوه وصدناز مرا بر دام خود کردي
ولي افسوس وصد افسوس که آن عشوه گري گرديد داستاني
چگونه داستاني ؟داستاني دردناک وبي سرانجامي
بلي ،دل را ربودي از کفم رفتي
نمي دانم چرا رفتي ؟خطا کردي؟
مرا در بحر تنهايي رها کردي
وگر من اشتباه کردم گنه کارم
سر پروانه ي دل گر بسوزم من سزاوارم
وبعد رفتنت ناگه دف اين دل ترک برداشت
چرا رفتي ؟

مگراين دل نواي ديگري از عشق در سر داشت؟
وشايد دست تقدير اينست که تنها تا ابد تنهاست
زناکامي آغوشت، تمام هستش اش روياست 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/04/24ساعت 1:45  توسط ملیکا  | 

وقتی.....

وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي اغوشت جا ميگرفت
وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد
وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره
وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته
...

 

ashegham vali ki midoone asheghe ki

kash beshe ye roozi behesh begam ke tanha dalile boodaname

heyf ke delesh pishe kase digast

kash hamishe ba man bood

my love ali

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/04/21ساعت 17:9  توسط ملیکا  | 

دوستت دارم

 خوشبختی حالا و اینجاست

                                       فردا نیست

                                                    دورنیست

                                                                دیروزنیست

نگاه کن !

            خوشبختی شکوه صبح است

                                             همین صبحی که چشم بازمی کنی

دوستت دارم چون تنها ترین ستاره ی منی

دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی

دوستت دارم چون زیبا ترین رویای خواب منی

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

تقدیم به تنهاترین عشقم

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/04/21ساعت 17:4  توسط ملیکا  | 

عاشق

دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/13ساعت 11:19  توسط ملیکا  | 

دوستت دارم

دوستت دارم

تو را چون نقش دريا دوست دارم
تو را چون عطر پاك گلها دوست دارم
منم چون ماهي افتاده در خاك
تو را مانند دريا دوست دارم
بخند اي غنچه گلزار هستي
كه من خنديدنت را دوست دارم
به باغ خاطره اي لاله سرخ
تو را تنهاي تنها دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/08ساعت 14:4  توسط ملیکا  | 

فرمول عشق

فرمول عشق :  ۱=۱+۱

 

معلم پرسید عشق چند بخشه؟

یکباره دستم را بالا و پایین آوردم و گفتم یک بخشه

ولی امروز فهمیدم که عشق سه بخشه

عطش تو رو دیدن

شوق با تو بودن

اندوه بی تو بودن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/08ساعت 14:0  توسط ملیکا  | 

شکلک های یاهو مسنجر از دید شاعران ایرانی

با چنين صورت كه از معني پر است
سخت بي‌معني بود صورتگري...
▪ سيف فرغاني

تصور كنيد كه در خيال‌پردازي و ملغمه‌اي از سنت و تجدد، براي هر يك از شكلك‌هاي ياهو يا همان Emoticons شعري متصور شد! براي هر شكلك يك بيت آورده شده است. ببينيم چه مطايبه‌اي از كار درمي‌آيد:
----------------

ز جان شيرين‌تري اي چشمه‌ي نوش
سزد گر گيرمت چون جان در آغوش
○ نظامي
----------------

لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت
○ شهريار
----------------

چگونه شاد شود اندرون غمگينم؟
به اختيار كه از اختيار بيرون است
○ حافظ
----------------

به چشمك اين همه مژگان به هم مزن يارا!
كه اين دو فتنه به هم مي‌زنند دنيا را
○ شهريار
----------------

گاهي به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هيچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغي بسطامي
----------------

خيال حوصله بحر مي‌پزد هيهات
چه‌هاست در سر اين قطره محال‌انديش
○ حافظ
----------------

عجب عجب كه برون آمدي به پرسش من
ببين ببين كه چه بي‌طاقتم ز شيدايي
○ مولانا
----------------

آرامِ دل غمگين، جز دوست كسي مگزين
في‌الجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
○ فخرالدين عراقي
----------------

منم شرمنده زين ياري كه كردي
همين باشد وفاداري كه كردي
○ وحشي بافقي
----------------

بده يك بوسه تا ده واستاني
از اين به چون بود بازارگاني!؟
○ نظامي
----------------

ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
○ عبيد زاكاني
----------------

چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
اي هرزه‌گرد مگر نيست كار دگرت؟
○ وحشي بافقي
----------------

مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشير زد گيتي، تو را مشت
○ پروين اعتصامي
----------------

گفتي تو نه گوشي (!) كه سخن گويمت از عشق
اي نادره گفتار كجا گوش‌تر از من؟
○ شهريار
----------------

آخرالامر گل كوزه‌گران خواهي شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كني
○ حافظ
----------------

جمالش كرد حيرانم، چه ماه است آن نمي‌دانم
كه چشم از كشف ماهيت، نمي‌بندد تأمل را
○ اوحدي مراغه‌اي
----------------

كي توان حق گفت جز زير لحاف
با تو اي خشم‌آور آتش‌سجاف!
○ مولانا
----------------

دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف
اي خضر پي‌خجسته مدد كن به همتم
○ حافظ
----------------

در راه عشق وسوسه‌ي اهرمن بسي است
پيش آي گوش دل به پيام سروش كن
○ حافظ
----------------

خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنيد
○ محتشم كاشاني
----------------

مي مي‌كشيم و خنده‌ي مستانه مي‌زنيم
با اين دو روزه‌ي عمر چه‌ها مي‌كنيم ما
○ صائب تبريزي
----------------

به حال سعدي بيچاره قهقهه چه زني
كه چاره در غم تو، هاي هاي مي‌داند
○ سعدي
----------------

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بي‌نهايت
○ حافظ
----------------

تو را زين پس جز فرشته نخوانم
ازيرا كه تو آدمي را نماني!
○ فرخي سيستاني
----------------

آن دگر گفت اي گروه زرپرست
جمله خاصيت مرا چشم اندرست
○ مولانا
----------------

مكن از خواب بيدارم خدا را
كه دارم خلوتي خوش با خيالش
○ حافظ
----------------

خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بي‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
○ اهلي شيرازي
----------------

چون نمايد به تو اين دولت روي
رو در آن آر و به كس هيچ مگوي
○ جامي
----------------

نمي‌دانم كه دردم را سبب چيست؟
همي دانم كه درمانم تويي بس
○ اوحدي مراغه‌اي
----------------

گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنيم
○ حافظ
----------------

ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
○ حافظ
----------------

آه از راه محبت كه چه بي‌پايان است
با دو منزل كه يكي وصل و يكي هجران است
○ صيدي
----------------

مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بيکاري
عجب كاري براي مردم بيكار پيدا شد!
○ صائب تبريزي
----------------

رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني
○ انوري
----------------

گر به خشم است و گر به عين رضا
نگهي باز كن كه منتظريم
○ سعدي
----------------

من مريض درد عصيانم كه درمانم تويي
دردمند اين‌چنين محتاج درمان شماست!
○ محتشم كاشاني
----------------

من چون نزنم دست كه پابند مني
چون پاي نكوبم كه توئي دست‌زنان
○ مولانا
----------------

حباب‌وار براندازم از روي نشاط كلاه
اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
○ حافظ
----------------

مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بيچاره مانده‌ام مسحور
○ سعدي
----------------

اين بدان گفتم كه تا هر بي‌فروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
○ عطار
----------------

مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ايم
○ حافظ
----------------

اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
○ حافظ

----------------
اين هم آخري:


اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/08ساعت 13:54  توسط ملیکا  | 

دوست دارم

اولین روزی که دیدمش به من لبخندی زد و منو عاشق خودش کرد  بعد از اون روز دیگه لحظه ای نبود که یادش از ذهن کوچیکم پاک بشه  من گمشده ی خودمو پیدا کردم  کسی رو که شاید خیلی قبل تر از اون باید پیدا میکردم  حس قشنگیه  این که عاشقش باشی و توی دستای خودت لمسش کنی  این که هر دفعه عاشقانه نگاش کنی  عاشقانه باهاش حرفت بشه عاشقانه از روی عصبانیت بهش اخم کنی  من هرگز نمیتونستم اینو باور کنم  اما اومدو دنیامو زیر و رو کرد  اومد و از نابودی نجاتم داد بهم فهموند که زندگی رو باید چه جوری بسازم و دردشو باید چه جوری تحمل کنم  حالا دیگه تمام هستیه منه دیگه میفهمم دلهره ی جدایی واسه من الکیه و ارزش نداره که در موردش فکر کنم  آخر این راه مرگ منه  

اگر تویی که الآن داری این وبلاگ رو میخونی میتونی این زیبایی رو درک کنی حیفه که واسه ی به ثمر نشستن این عشق قشنگ دعا نکنی

 

آدم وقتی عاشق ميشه ،‌ ديگه دلش مال خودش نيست !!!


زمانهايی رو که با عشقش ميگذرونه واسش خيلی عزيز و تو اون زمان


ديگه به جز داشتن اون به هيچ چيزی فکر نميکنه !!!


فقط تنها چيزی که واسش مهمه داشتن اون عشقش


به معنی ساده تر :


دنبال کسی نگرد که بتونی باهاش زندگی کنی


دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

 

عشق يه احساس نيست ، عشق چيزی که به هيچ طريقی نميشه وصفش کرد .


دوستان من هر وقت احساس کرديد عاشق شديد با يه لحظه فکر کردن نگيد که من


ديگه عاشقشم . چون يه زمانی ميرسه که ميبينيد عشق نبوده بلکه


يه تلقين تلخ و يه احساس زود گذر بوده .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/22ساعت 20:4  توسط ملیکا  | 

عاشقتم

 اين دفعه اگه داشت بارون ميومد از زيرش فرار نکن برو زير بارون ببين چنتا از دونه های بارون رو ميتونی بگيری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگيری دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی بگيری دوست دارم  .

سعی کن همیشه کسی رو دوست داشته باشی

 که قلبش اون قدر بزرگ باشه که واسه جا کردن خودت

توی قلبش مجبور نباشی خودتو کوچک کنی

ببین دنیا چقدر خسیسه     برای کم کسی خوب مینویسه       یکی تو بیداری غرق خنده است        یکی تو خوابم پلکاش خیس خیسه

                             

 همه خسته     درا بسته      بغض آسمون شکسته      شبا سرد    خونه تاریک     دل من یکجا نشسته  

توی کوچه      روی ناودون    صدای گریه ی بارون     یاد اون خنده ی آخر      دلمو کرده پریشون

                              

وقتی نمره ی بدی بگیره امیدواره دفعه بعد بتونه جبران کنه وقتی دروغ میگی وجدانت عذابت میده و امیدارت می کنه  شاید بتونی جبران کنی......ولی......مواظب باش دل کسی رو نشکنی چون امید داشتن به ترمیمش خیلی سخته .....

 

    

خدایا

به من توفیق تلاش درشکست > صبردر نومیدی >رفتن بی همراه > جهاد بی سلاح>کار بی پاداش >

فداکاری در سکوت>دین بی دنیا>مذهی بی عوام>عظمت بی نام >خدمت بی نان>ایمان بی ریا>

خوبی بی نمود>گستاخی بی خامی >مناعت بی غرور>عشق بی هوس >تنهایی در انبوه جمعیت >

دوست داشتن بدون آنکه دوست بدارند روزی کن.

 

    

 

  همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسیش چیزی رو بنویس که بتونی پاش امضا کنی چیزی رو امضا کن
که بتونی پاش بایستی

    

 

.بوسیدن حلقه ای است که طبیعت آن را طراحی کرده است تا هرگاه واژه ای نباشد جانشین کلام شود

 

    

زندگي؛ بدون عشق به درختي مي ماند بدون شكوفه و ميوه.

 عشق بدون زيبايي؛ به گلهايي ميماند بدون رايحه و به ميوه هايي كه هسته ندارند...

زندگي ؛عشق وزيبايي يك روحند در سه بدن كه نه از يكديگر جدا مي شوند و نه تغيير مي كند

خنده ي تلخ من از گريه؛ غم انگيزتراست پس چرا گريه كنم

    

وقتی عبارت تنهایی را با نسیم مهربانیت به صحنه ی پاک قلبم

طراحی کردی وقتی پژمرده گی ام را با عشق آبیاری کردی

وقتی برگهای پاییزی را از زیر پاهای خسته ام جارو کردی

آن وقت فهمیدم که تو تنها گمشده ام هستی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/22ساعت 20:1  توسط ملیکا  |